پادشاه دزد
کشاورزی برای عرض شکایت پیش پادشاه رفت و به پادشاه گفت،
دیشب دزد اموالم را برد
پادشاه گفت
خوب نمیگذاشتی ببرد
کشاورز گفت
خواب بودم
پادشاه گفت
نمیخوابیدی
کشاورز گفت
من فکر کردم تو بیداری،این چنین است در کشوری که سرانش با دزدها همدست باشند.